اعتقاد و خرافه   کلیک کنید

روزی شخصی که اورا نمیشناختم از اعتقادات و باورهایم سوال کرد .
گفتم: میدانی که تفتیش عقاید فضولی به حساب می آید؟
گفت: درمورد من اشتباه قضاوت کردی من فضول نیستم.
درنگاهش صداقت گفتار را دیدم سپس به او گفتم:اگر چنین است میتوانی با من بیایی.
از خدایم پرسید
گفتم:خدای من کسیست که خوبی و بدی را در وجودم قرار داد و گفت اگر خوبی کردی با خوبی دوچندان پاسخت را خواهم داد و اگر بدی کردی تورا به خودت وا میگذارم و دیگر مرا در کنارت نخواهی یافت
گفت:از پیامبرت بگو
گفتم:من برای تمام پیامبران الهی احترام قائل هستم چراکه؛همه ی انها مربیان اخلاقی بودنند که در بی اخلاق ترین جوامع ظهور کردند و نهایتا به دست بداخلاق ترین انها به صلیب کشیده شدنند .
گفت: از پیامبر خودت بگو
گفتم:پیامبر من کسی هست که با همه ی بی اخلاقی های فلان یهوری نسبت به خود به عیادت او رفت و از او دلجویی کرد.
پیامبر من شخصی است که بزرگترین خدمت را به جامعه ی زنان در قبال مردان خودخواه و وحشی انجام داد و از زنده به گور کردن انها جلوگیری کرد.
پیامبر من کسی است که یکساعت فکر کردن را به هفتاد سال عبادت کورکورانه ترجیح داد و برای با سواد کردن امتش از دشمنان هم کمک می جست .
گفت:از کتابت بگو
گفتم:من کتابی را انتخاب کرده ام که میگوید لااکراه فی الدین و برای بی دینی کسی را مجازات نمیکرد و باصراحت دروغگو را دشمن خدا
و حق الناس را نابخشودنی ترین گناه نزد خداوند میدانست.
و اما در رابطه با پیشوایم باید بگویم امام من کسی است که در بستر مرگ غذای خود را برای قاتل خویش در زندان میفرستاد و شبها به دور از چشمان هرز به کمک ایتام و نیازمندان میرفت
و به جای سوءاستفاده از بیت المال برای خود و اطرافیانش .در دستان برادرش که به سوی بیت المال دراز شده بود به جای سکه آتش قرار داد.
وخلاصه اینکه من به ادیانی که توسط شیادان و رمالان که با شقه شقه کردن ادیان الهی به وجود امده اند اعتقادی ندارم و عامل بدبختی و برادر کشی بشریت را چه در گذشته و چه در حال از چشم این منافقین و خیل جهالی میبینم که کورکورانه مرید این شیادان شده اند وسلام.
من گفتنی هارو گفتم حال تو از باورهایت برایم بگو
منتظر جواب او بودم که خرخر اورا در خواب شنیدم
گویی در تمام مدت یاسین به گوش ان میخواندم.
با قطع صحبتم از خواب بیدارشد.
خواستم اورا شماتت کنم که گفت :من خواب نبودم من درحال قدم زدن در بهشتی بودم که تو توصیف میکردی که دیدم سیاه و سفید و سرخ و زرد چه عاشقانه به رقص و پایکوبی مشغول بودنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *